عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

723

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

1525 من فقد اخا فى اللّه فكأنّما فقد اشرف اعضاه : هر كه برادر دينى و خدائى خود را از دست بدهد چنان است كه شريفترين اعضاى خويش را از دست داده است . 1526 من بالغ فى الخصام اثم و من قصّر عنه خصم : هر كه در دشمنى مبالغه كند گنهكار گردد و هر كه از آن كوتاه آيد مردم دشمن وى گردند ( پس انسان بايد حدّ وسط را رعايت كند نه ظالم و نه مظلوم باشد ) . 1527 من قصّر عن فعل الخير خسر و ندم : هر كه در كار خير كوتاهى كند زيان برد و پشيمان گردد . 1528 من جفا اهل رحمه فقد شان كرمه هر كه با خويشاوندانش جفا كند كرم و جوانمردى خويش را عيبناك ساخته است . 1529 من منّ بمعروفه افسده : هر كه با نيكى خود بر ديگرى منّت بگذارد و نيكى خود را تباه ساخته است . 1530 من استوطأ مركب الصّبر ظفر : هر كه اسب صبر و شكيب را زير ران كشد پيروز گردد . 1531 من اختبر قلا و هجر : هر كه ( از حال جهان ) آگهى يابد بگذرد و دورى گزيند . 1532 من كفر النّعم حلّت به النّقم : هر كه كفران نعمت كند گرفتارى و نقمت بر وى فرود آيد . 1533 من سكت فسلم كمن تكلّم فغنم : هر كه بخاموشى گرايد و سالم ماند همچون كسى است كه سخن گفته و غنيمت برده باشد . 1534 من كانت له فكرة فله فى كلّ شيء عبرة هر كه داراى فكر و انديشهء باشد از براى او در هر چيزى پندى است . 1535 من خبث عنصره ساء مخبره : مرديكه گوهرش ناپاك است خبر گرفتن از وى خوب نيست ( و بهتر آنست كه اصلا سخنى از وى بميان نيايد ) . 1536 من كرم محتده حسن مشهده : هر كه پرورشگاهش نيكو باشد محضر و محفلش هم نيكو است . 1537 من ناهز الفرصة امن الغصّة : هر كه بهنگام فرصت به كار برخيزد از اندوه بر كنار ماند 1538 من عدل عن واضح المحجّة غرق فى اللجّة هر كه از راه راست در گذرد در دريا ( ى هلاكت ) غرق گردد .